بستن

آیا زمان اعلام مرگ طرحهای عمرانی فرا رسیده است؟!

به قلم: مهندس یوسف احمدی

 

مرگ یک تجربه طبیعی و مسلم است. مرگ در اشکال مختلف به سراغ همه جانداران می رود: مرگِ ایستاده­ی درختان از عطش، مرگ دریاچه از خشکسالی، مرگ جانوران به قانون جنگل، مرگ انسان به دست انسان و هزاران و هزاران مرگِ دیگر که هر روز و هر روز اتفاق می افتد. شاید کمی بدیع به نظر برسد این که، موجودات اعتباری هم حیات و مرگ دارند: روزی به اراده موجودات حقیقی متولد می شوند و روزی دیگر، به گونه ای ارادی یا غیرارادی می میرند.

هر مرگی که رخ می دهد همیشه ما را متاثر نمی­کند اما  گاهی ممکن است به خاطر دلبستگیِ شدیدِ ناشی از فقدان حادث شده، از پذیرش واقعیت سر باز زده و آن را در ضمیر خود انکار کنیم: این که مرگی حادث شده و دیگر آن عزیز دیروزی جایش بین ما خالی است. این که باید مرگ را پذیرفته و سوگواری کنیم.

غم و اندوه از دست دادن عزیران، گاهی آن چنان سنگین و غیرقابل تحمل است که ممکن است فرد داغ دیده با انکار واقعیت، گرفتار اوهام شده و به علت باور نکردن حقیقت یا عدم توانایی پذیرش آنچه رخ داده است، دچار اختلالات اسکیزوفرنیایی شود.

این قلم به دنبال تحلیل روانشاختی پدیده مرگ و یا در مقام بیان راهکارهای مقابله با آثار ناشی از سوگ و اندوه نیست. بلکه آنچه پیشتر گفته شد مقدمه ای بود برای ورود به اصل مقال:

جامعه پیمانکاری، سالهای متمادی است که به سیستم پیمانکاری سه عاملی در قالب  “طرحهای عمرانی” معتاد شده است. مخاطبِ اندیشمند واقف است که طرحهای عمرانی به مجموعه عملیات و خدمات مشخصی اطلاق می شود که بر اساس مطالعات توجیهی فنی و اقتصادی یا اجتماعی انجام و تمام یا قسمتی از هزینه های اجرای آن از محل بودجه عمومی دولت تامین می شود.ناگفته پیداست که تامین اعتبار از محل بودجه عمومی دولت، رکن اساسی طرحهای عمرانی است و باز هم مخاطب اندیشمند واقف است که چند سالی است کفگیر دولت به ته دیگ خورده و دیگر اعتباری برای طرحهای عمرانی باقی نمانده است. در کمال تاسف هم، شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سه گانه، زمانی در صدد جذاب و سودآور کردن واگذاری طرحهای ناتمام برای بخش خصوصی برآمد که دیگر رمقی برای بخش خصوصی باقی نمانده و حکایت نوشداروی بعد از مرگ سهراب است!

اگر اندکی در نحوه پیش بینی اعتبار و تخصیص بودجه برای طرحهای عمرانی مداقه شود، کاشف به عمل خواهد آمد که در حال حاضر، طرحهای عمرانی به هزینه جامعه پیمانکاری اجرا شده و آنچه به عنوان معوضِ کارکرد پیمانکاران در قالب اسناد خزانه اسلامی به آنها تادیه می شود تقریبا خسارت تاخیر تادیه آورده نقدی پیمانکاران بوده و اصل آورده آنها با وضعیت اقتصادی حاکم بر جامعه، به لطف تورم افسارگسیخته،سوخت و نابود می شود. اصرار بر ادامه چنین وضعیتی جهت اجرای طرحهای عمرانی از سوی دولت و بخش خصوصی را، به چیزی جز اعتیاد نمی توان تعبیر کرد. اما جامعه پیمانکاری از ترک این اعتیاد به شدت هراسان است. برای مقابله با این هراس چه باید کرد؟!

بی تردید در مرحله گذر از بحران ترک اعتیاد، فرد معتاد دچار انواع اختلالات مزاجی، اضطرابی، فیزیولوژیکی و … خواهد شد. اعتیاد به روش مرسوم پیمانکاری، به گونه ای جنبه اسکیزوفرنیایی هم پیدا کرده است: این که با وجود قرائن روشن و مبرهن مبنی بر مرگ “طرحهای عمرانی”، هنوز هم اصرار بر این هست که جسم بیجان آن را در اتاق مراقبتهای ویژه به ضرب و زور ضربان­سازهای خارجی و ونتیلاتورها زنده نگه دارند. غافل از این که بیمار، قبل از رسیدن به بخش مراقبتهای ویژه حیات خود را از دست داده است!!

آن گاه که نمیخواهیم مرگ عزیران خود را باور کنیم، در گام نخست در مقام انکار بر می آییم و در ادامه ممکن است متوسل به خشم و اعتراض شویم و در گام آخر، دچار اندوه و افسردگی مفرط. روان­شناسان توصیه می کنند برای غلبه بر اندوه بی­حد مرگ عزیزان، باید احساسات خود را بروز داده و آن را به قدر امکان بیان کرد. شرکت فعال در مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری، حضور در مجالس ترحیم و بروز بی­ تکلف احساسات، می تواند ضمن تسهیل سوگواری، ما را از ابتلا به اختلالات روانی برهاند.

شاید اندکی گریستن در مرگ “طرحهای عمرانی” تسلی بخش باشد و حتی اندکی فریاد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *